تبلیغات
❀مــבآב رنـــگــــﮯ هـــآﮯ خـــآنـــومـــﮯ❀ - مــدآد رنــگــــﮯ ســـﮯ و هـفـتــــ✿

مــدآد رنــگــــﮯ ســـﮯ و هـفـتــــ✿

بـــهـــآنـــﮧ هـــآﮯ دنــیـــآ

تــــو رآ از یـــآدم نـــخـــوآهـــد بـــرد...

مـــن تـــو رآ در قــلــبـــم دآرم!

امـــن تـــریــــن جـــآﮯ دنـــیـــآ... :))




عــڪــس پــســتــمــو دوس دآرم ^_^

شکلکــ های آینـ ـ ـاز جــشـــن ســــآلـــگــــرد بـــهـــتـــریـــن و قــشــنــگ تــــریـــن اتـــفـــآق زنــدگـــیـــمـــون مـــبـــآرڪ عـــشــق ابـــدﮯ مــــن :)))  :*

  هرڪـــســـﮯ حـــوصـــلـــﮧ خــــونـــدن ندآره نــــره پــــآورقـــﮯ ڪـــﮧ حـــرفـــآﮯ دلــــم طـــولــآنـــیـــﮧ ؛)

شکلکــ های آینـ ـ ـاز آقــــآیـــﮯ تــــو بــــریــــآ!!! =))))

امـــضــــا: خـــــآنـــــومــــﮯ



Avazak.ir Line2 تصاویر جداکننده متن (1)

نمیدونم چطوری شروع کنم!
قبل نوشتن کلی حرف تو سرم بودا! ولی حالا کلمات تو ذهنم سردرگم شدن!!!
امروز سالگرد شروع بهترین اتفاق زندگیمه...شروع شدن یه عشق بی نظیر و تک...کنار تک تک خودم =)))
ساعت 7 عصر...وااااااای چه زود گذشت!!
انگار همین دیروز بود که ساعت 7ورب رسیدم پیشت...فقط 1لحظه نگات کردم! اونم وقتی که میخواستم بین کسایی که تو پیاده رو هستن پیدات کنم...دیگه بعدش اصن نتونستم بهت نگاه کنم!خجالت میکشیدم شدید ^_^ آخه تو اولین پسری بودی که واسه اولین بار باش قرار گذاشتم و نمیدونستم واقعا چی کار کنم! ؛)
امروز اولین روز آشنایی ما نیس! چون ازقبل درحد سلام و علیک مجازی میشناختمت!درحد همون همشهری که میومدم وبت میگفتم...
امروز روز شروع باهم بودن من و توء...روز شروع شدن قشنگترین اتفاق زندگیم...حالا خیلی فرق کرده با اون روزا!!! تو حالا عشق منی نه همشهری! الآن زندگی منی...عمرو جون من...نفس من...تمام هستی من...همه کس و همه چیز من...نمیتونم حتی یه لحظه ازت جدا باشم وجودم... :* :*
وقتی میومدم وبت، با متنای مفهمومی و معنی دار قشنگ وبت فکر میکردم یه مرد 30 ساله ای!واقعا میگم! :دی
وبتو واقعا دوس داشتم و هروقت خبرم میکردی آپ کردی با ذوق و شوق متناتو میخوندم...
روزی رسید که بهم گفتی بیا باهم باشیم...نمیذارم دیگه غمی بیاد تو دلت...
ترسیدم!! نه از تو...ازخودم! از دلم...بی اعتماد شده بودم به هرکس و به هرچیزی...تو به خوبی مثل این 1سال درکم کردی و بهم فرصت دادی تا بهت اعتماد کنم...اعتمادمو جلب کردی... :))
نمیدونم!ولی یه سادگی خاصی تو حرفات حس میکردم...انگار میتونم بهت اعتماد کنم...میتونی تکیه گاهم باشی...میتونم بهت علاقمند بشم بدون هیچ غمی...به حرف دلم گوش کردم و گفت بهش اعتماد کن! میتونی بهش عشقو نشون بدی و اونم میتونه عشقو بهت نشون بده...و شروع شدن عشقمون...
اولین بار که صداتو شنیدم همین امروز بود!!! وقتی داشتم آماده میشدم تو زنگ زدی...محکم و سروسنگین حرف زدی و گفتی من رسیدم...خوشم اومد از محکم بودنت... :))) مثه خوشحالی الآنم که پشت تلفن میگی عشقم و نفسم و... :))))
سخت بود انتخاب کردن بودن یا نبودن...شروع کردن یا شروع نکردن...میترسیدم شروع کنم بری...میترسیدم! از دل زود رنج و شکننده ام! از اینکه شدید بهت دل بسته بشم و بعد طعم تلخ جدایی رو بچشم...
به خدا گفتم دیگه انتخابم اینه...خودت کمکم کن! هرچی صلاحته واسم پیش بیاد و بهت دیگه جواب دادم... :)))
یادته اولین دعوامون؟؟؟بهت قول دادم...تا آخر عمرم و تا وقتی کنارتم سرقولم هستم عشقم...مثل این 1سال... :))
یادته؟؟؟همون شبم دفتر خاطراتمون،فرشته،رو ساختیم...اسمشو تو انتخاب کردی...گفتی چون تو فرشته زندگیمی اسمشو بذار فرشته... ^_^
1سال گذشت...با تمام خاطرات تلخ و شیرینش...گاهی اوقات بحث و دعوا...بیشتر اوقات عشق...با قدرت عشقمون روزای بدو پشت سر گذاشتیم...
روز به روز بیشتر عاشقت میشم...بیشتر بهت وابسته و دل بسته میشم...بیشتر به بودنت کنارم نیاز پیدا میکنم...به آرامش کنار بودنت روز به روز بیشتر احتیاج دارم...
نمیدونم! نمیدونم تا کی پیش همیم و با بودنت شادی و خوشحالی تو دلم خونه داره ولی میدونم اگه 1روزی خدای نکرده از هم جداشیم (حتی نمیتونم به همچین روزی فکر کنم) غم جای این شادی و خوشحالی میشه...
1سال گذشت...قول میدم عشقم تا وقتی کنارتم هرروزتو برات شیرین و آروم کنم...قوووووول قوووووول =))) ^_^
وااااااااااای از وقتی که دل عاشق شروع به نوشتن کنه!دیگه تمومی نداره... :))
خیلی خیلی خیلییییییییییی زیاد دوست دارم تنها مرد زندگیم...روز به روز عاشق و عشقترت میشم آرامش وجودم... :* :*
سالگرد شروع عشقمون مبارک بهترین من :))) :*
مرسی که خوندی و وقتتو گذاشتی دوست عزیز :))






[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 11:19 ق.ظ ] [ ✿خـــآنـــومـــﮯ نـــقـــآش✿ ]